عبدالله مستوفى
153
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
عزيز خود را دستى هم طلبكار بداند ! با بزرگان پيوند كردهايم گويند : گربهاى دم خود را بدم شترى بست ، تا شتر خوابيده بود اين بازيچه چندان زحمتى نداشت ، زيرا پوزهء شتر بگربه نميرسيد و دم شتر هم گير بود . ولى وقتى كه شتر برخاست گربه وارونه آويزان شد . روباهى آنها را ديد و از گربه پرسيد اين چه وضع است ؟ گفت : « با بزرگان پيوند كردهايم . ! » ولى پيوند ما ، با اين بزرگان بميل ما نبوده ، و همه عالم ميدانند كه ما بيطرف بوديم و خيلى ميل داشتيم بىطرف بمانيم . روس و انگليس بفشار و وعده و وعيد ما را با خود متحد ، و چه در خوابيدگى و چه در بلند شدن در هردو حالت ما را آزار كردهاند . وقتى كه خوابيده بودند ، دسترنج ما را ميگرفتند و حال هم كه برخاسته بعد از چهار سال ميخواهند تشريف شريفشان را ببرند ، ميخواهند يك قطعه از كشور ما را هم جدا كرده به خود متصل كنند ! ولى آقايان متوجه باشيد كه اين گربه ، گربهء تاريخى و گربهء مرتضى على است . از پشت اين شتر كه سهل است از بلندى پرتش كنند روى چهار دست و پا به زمين مىآيد ، و عجب اينكه بىعيب هم به زمين آمده و بلافاصله راه مىافتد و بشهادت تاريخ سر خيلى از اين شترها از قبيل يونانيها و اسكندر و روميها و عرب و مغول و تيمور را خورده و باز هم به حمد اللّه چاق و سلامت است . نمك خوردن و نمكدان شكستن كار آزادگان نيست ، « دم دنيا دراز است » بازهم « گذار پوست به دباغخانه مىافتد . » خطاب به برادرزادگان جوانها ! چشم و گوش خود را باز كنيد . بهر زبان كه حرف ميزنيد ، و هر دين و كيشى داريد ، نفع كشور خويش را بر همه چيز ترجيح دهيد . از سياست دو طرفهء منفى غافل نباشيد ، و خيلى به ذينفع كردن امريكا در ايران پا بست نشويد . « 3 » امريكائيها جز منافع
--> ( 3 ) - از سياق كلام پيداست ، كه يك صفحه ذيل عنوان « سالى كه نكوست از بهارش پيداست » بعد از كنفرانس وزراى خارجهء سه دولت در مسكو مسوده شده است ، و اكنون كه مشغول پاكنويس اين قسمت در دفتر پاكنويس خود شدهام ، روز 16 بهمن 1324 و بعد از جلسات اوليهء شوراى امنيت است . از خوانندهء عزيز توقع دارم چيزهائيرا كه بطور « شايد » در ذيل جملهء « چه مشكلى دارد ؟ » نوشتهام با بيانات آقاى ويشينسكى نمايندهء دولت شوروى در شوراى امنيت ، در موقعى كه شكايت ايران از رويهء دولت شوروى در آذربايجان ، و نبردن قشون خود از ايران مطرح بوده است ، مقايسه كنند و ببينند كدام عجيبتر است . من حيرت دارم كه چگونه ممكن است كه يكنفر ، كه خود را وكيل قضائى زبردستى هم معرفى مىكند اينقدر بىمنطق حرف بزند ، و در انكار بديهيات پافشارى كند و هيچ متوجه قبح طبيعى بيانات خالى از منطق خود نباشد . اگر خدا به من عمر بدهد كه در اين « شرح زندگانى من » بتاريخ اين روزها برسم بخوانندهء عزيز وعده مىدهم كه كاملا از خجالت اين جناب هم مثل لرد كرزن بيرون آيم و افتراها و حرفهاى بىربط او را زيادتر از آنچه بوين وزير خارجهء انگليس در جواب او اظهار داشته است آفتابى كنم .